موشها و آدمها
هیچ کس به بهشتش نمیرسه! هیچوقت.
«جان استاینبک» نویسندهی خیلی خطرناکی است، او با یک کتاب کوچک جیبی هم قادر است روح و روان شما را تا مدتها درگیر نوشته و اندیشهاش بکند. او با «موشها و آدمها»یش غمی توصیفناپذیر و فراموشناشدنی بر دل شما میگذارد، دقیقا همان کاری که با خوانندگانش در «خوشههای خشم» میکند.
ما کارگرای سرگردون کس و کاری نداریم. هر چی در میآریم به باد میدیم. تو دنیا هیشکی نیس که به فکر ما باشه. هیشکی دلش برای ما نمیسوزه.
«جورج» و «لنی»، با معرفینامهای به عنوان کارگر فصلی در مزرعهای در حالی مشغول به کار میشوند که باید رازی از گذشتهشان را از همه مخفی کنند. آنها که از نوجوانی با هم بزرگ شدهاند با دستان خالی رویای خرید تکه زمینی کوچک را در سر میپرورند، اما اختلافات خانوادگی پسر مزرعهدار با نوعروساش مسیر زندگی این دو دوست را برای همیشه از هم جدا میکند ……
اگه آدم کسی رو نداشته باشه دیونه میشه. فرق نمیکنه طرف آدم کی باشه. هر کی میخواد باشه. اما پهلوت باشه. یادت باشه، آدم از تنهایی ناخوش میشه!
«موشها و آدمها» که میتوان از آن به عنوان یکی از کوتاهترین شاهکارهای جهان ادبیات نام برد، داستانی است بسیار پرکشش و در عین حال تلخ و دردناک از فقر و تقدیر زندگی کارگرانی که در دل نظام ارباب و رعیتی مدرن، دل به آرزوهای دور و دراز کوچکی خوش کردهاند که هرگز به آنها نمیرسند. داستانی که در اوج سادگی با نگاهی عمیق و ژرف به سرانجام روابط آدمها با یکدیگر پرداخته و به طور ضمنی آن را با رابطهی آدمها با حیوانات قیاس و برابریابی کرده است.
همه زمین میخوان، همه! نه خیلی، به یه وجب زمین راضیان، یه وجبی که مال خودشون باشه، روش زندگی کنن و کسی نتونه از اون بندازتشون بیرون! من که هیچوقت این یه وجب زمینو نداشتم.
خلق دو شخصیت با تضادهای روحی و ویژگیهای شخصیتی متفاوت که نواقص یکدیگر را در دل یک داستان همپوشانی کنند و همراه کردن آنها در فراز و نشیبهای یک قصه همیشه چالشهای خاص خود را برای یک نویسنده به همراه دارد، چرا که اگر این ترکیب ضعیف باشد و یا در پارهای از موارد منطق روابط بین آنها لنگ بزند کل اثر را نابود خواهد کرد. بنابراین خلق شخصیتهایی مانند «جورج» و «لنی» و شکل دادن روابط پیچیده بینشان حتی در یک داستان کوتاه هم مهارت بالایی میطلبد. ترکیب «جورج» زیرک و زبانباز با «لنی» کندذهن و غولپیکر در «موشها و آدمها» از نمونههای برجستهی زوجهای مکملی است که رابطهشان خیلی خوب ورز داده شده و قوام آمده، به طوری که وقتی نویسنده رابطهی این زوج را در پایان یک داستان کوتاه به صورتی کاملا حیرتانگیز و پس از تعلیقاتی با یک تراژدی پایان میدهد، میتواند تاثیری را که از ابتدا میخواسته بر قلب خوانندهاش بگذارد.
یک سیام باید یه حق و حقوقی داشته باشه! گیرم دل خوشی از این حق و حقوقش نداشته باشه!
«موشها و آدمها»ی «جان استاین بک» هم اعتراضی است به فقر و نظام استعمار کارگران که منجر به روابط سرد انسانی و بیرحمی انسانها نسبت به یکدیگر میشود و هم اعترافی است به حسرتهایی که انسانها را وادار به رویاپردازیهای واهی و خیالبافیهای بیهوده میکند و تا آنجا پیش میرود که سایهی خیال بر روی واقعیت زندگیشان میافتد.
تو این ایالت رو زمین هر کس و ناکسی جون کندم. رو زمین هر کسی بگی تخم کاشتم، اما رنگ محصولشو ندیدم. غلهای که کاشته بودم درو میکردم، اما هیچوقت مزهشو نچشیدم.
پیشنهاد مطالعه: از نشر ماهی و با ترجمه سروش حبیبی بخوانید.




آخرین نظرات: