سعادت زناشویی
«سعادت زناشویی» «لیو تالستوی» برای من کتاب ملالآوری بود، داستان کوتاهی که صرفا بخاطر ترجمه فوقالعاده «سروش حبیبی» تا انتها خواندم. ترجمه این کتاب یکی از بهترین و درخشانترین کارهای این مترجم بنام و پرآوازه در برگردان آثار روسی به زبان شیرین پارسی است. اما «تالستوی» در سعادت زناشوییاش چه داستانی را پیش میبرد:
ماریا دختر نوجوان نجیبزادهای است که با خواهر کوچکش در سوگ مادرشان نشستهاند با آمدن قیم قانونی آنها که دوست صمیمی پدر مرحومشان بوده مسیر زندگی ماریا عوض میشود …..
روند کند پیشرفت داستان که از زبان ماریای عاشقپیشه روایت میشود و زیادهگوییهایی که این دختر نوجوان از تغییر حال و هوای درونیاش به واسطهی کسب اولین تجربه عاشقانه زندگیاش دارد، اندکی از حوصله و تحمل خواننده خارج است. این دخترک پرگو آنقدر از خودش و احساساتش میگوید که گاهی بدون هیچ پیشرفتی در دل داستان سه الی چهار صفحه باید همراه او شوید و عطر گلهای باغ و بوی باران و رطوبت خاک را تحمل کنید و البته بعد هم تازه باید با دودلیها و تردیدهای بانو همراه باشید. پس اگر نویسندهاید یا دستی به قلم دارید به این کتاب صرفا به عنوان یک داستان نگاه نکنید بلکه از قلم جادویی «تالستوی» در به تصویر کشیدن مناظر یک روستا و شرح درونیات یک انسان جدای از قالب داستانی آن بیاموزید و تجربه کسب کنید.
سعادت راستین در زندگی یکی بیش نیست و آن این است که انسان برای دیگری زندگی کند.
«تالستوی» در «سعادت زناشویی» از تحول یک عشق در گذر زمان میگوید و از تاثیر اختلاف سنی زیاد در عشقهای تازه پاگرفته. او از عشقی میگوید که تحت تاثیر عوامل بیرونی، محیط، دوستان و بالا رفتن سن در ظاهر پایان یافته است اما به واقع تنها تغییر شکل داده و به صورتی دیگر جلوه کرده؛ عشق پدر و فرزندی و مادر و فرزندی که جایگزین شور و حرارت عشق زناشویی میگردند، نتیجهای است که این نویسنده بزرگ در انتهای داستانش به آن میرسد. تجربه خواندن این داستان کوتاه عاشقانه برای افرادی که در مسیر عشق و عاشقیهایشان به بنبستهایی رسیدهاند، نه تنها خالی از لطف نیست بلکه تجربه دلنشینی خواهد بود برای کسب یک نگرش نو در عشقورزی.
آدم فقط وقتی خوشبخت است که برای دیگری زنده باشد.
نویسنده : طوبا وطنخواه




آخرین نظرات: