
عمارت سنگی
عمارت سنگی وقتی که مایکی سگ گلدن رتریور خانوادهی افشار بر اثر کهولت سن درگذشت، هیچ یک از اعضای خانواده نتوانستند امیرعلی چهارساله را متقاعد

عمارت سنگی وقتی که مایکی سگ گلدن رتریور خانوادهی افشار بر اثر کهولت سن درگذشت، هیچ یک از اعضای خانواده نتوانستند امیرعلی چهارساله را متقاعد

راننده نیسان آبی اواسط زمستان بود و از نیمهشب نمنم بارانی تا گرگ و میش صبحگاهی باریده بود. مردی متوسطالقامت و تنکریش که سی

آب و هوای مجازی دقایقی پیش از طلوع خورشید، در گرگ و میش هوای یک روز نسبتا سرد زمستانی، اهالی یک شهر کوچک کویری،

دختری با روبان آبی دخترک در غیاب پدرش و بدون اجازه مادرش به بهانهی خرید خردهریزی چند ساعتی از خانه بیرون زده بود، شانزده

خانم و سگ پشمالوی سفید توی لابی نشستم و منتظرم. رفت و آمد ساکنین، گروه تاسیسات و بچههای خدمات و نظافت را رصد میکنم و

پرواز هنگام بالا رفتن از پلههای هواپیما توجهام به زن بارداری جلب شد که در آستانهی در هواپیما با سرمهماندار درباره مجوزهای پروازش گفت

خاطرات کمیسر کمیسر میگوید اولین قتل در خزان سالی اتفاق افتاد که برگهای درختان سرو و کاج هم زرد شده بودند و فرومیریختند. مردی

مادرخوانده خانم مقدم پس از فوت همسرش هیچگاه تمایلی به ازدواج مجدد نشان نداده بود اما در آستانهی پنجاه سالگی، پس از بیست سال بیوهی

گره پایانی زنگآویز در فروشگاه «کوهمارکت حاج برادران و پسران» به صدا درآمد و جوانی حدودا سی ساله میانهبالا عبوسروی و پریشانحال وارد شد

او پس از تو فریسا دستش را روی رد بخیه بزرگی که با گذر زمان و به کمک لیزر تا حدودی کمرنگ شده میکشد،