داستانک
داستانک

عشق ابدی

عشق ابدی بهتر بود هما خانم در مجلس خواستگاری به آقا همایون بگوید که از ده سال پیش معشوقه‌ی آقا هوشنگ گنده‌لات شهر بوده و

ادامه مطلب »
داستانک

آدم‌ربا

آدم‌ربا گارد ویژه در حالی آدم‌ربا را در گوشه‌ی یک خانه‌باغ مخروبه پیدا کرد که پسر کوچولوی دزدیده شده روی شانه‌های او نشسته بود و

ادامه مطلب »
داستانک

شور شیرین

شور شیرین تازه عروس فقط یک اشتباه کوچک داشت، توی شیرین‌پلو نمک ریخته بود، داخل سالاد شیرازی شکر. البته کل مهمانی‌اش خوب برگزار می‌شد اگر

ادامه مطلب »
داستانک

جورچین گذشته

  جورچین گذشته دختر کوچولو کنار پدرش نشسته بود و با کمک او جورچین حیوانات را کامل می‌کرد اما تمام فکر و ذکر کودکانه‌اش درگیر

ادامه مطلب »
داستانک

آرزو‌ به دل

  آرزو‌ به دل زن با حسرت به ویترین مغازه‌‌ی لباس‌ مجلسی زل زده بود، آهی عمیق کشید و به دختر جوانی که برای خرید

ادامه مطلب »
داستانک

شب آرزوها

  شب آرزوها عروس به محض ورود به تالار، با اندکی دلخوری در حالی که بازوی داماد را می‌فشرد، متعجب گفت: «چرا خواهرات لباس سفید

ادامه مطلب »
داستانک

هووی دیگری

  هووی دیگری وقتی دوست همسرش هوو به سر عیالش آورد، زن مهربان و خوش‌خلق در دل سرزنشش می‌کرد و در جمع سرکوفتش می‌داد. زن

ادامه مطلب »
داستانک

مغز بادام

      مغز بادام پسر کوچولو از صبح زود بیدار شدن متنفر بود، از اینکه مامان و بابا هر صبح او را مثل بقچه

ادامه مطلب »
داستانک

وکلای پاپا

وکلای پاپا «اون غیر از بی‌پولی چه ایرادی داره پاپا؟ اگه پول داشت می‌تونست یک کار و کاسبی درست و حسابی راه بندازه و مادر

ادامه مطلب »
داستانک

پرستار نوزاد

پرستار نوزاد سرپرستاری وظیفه‌شناس وقتی مطلع شد، زوجی مضطرب و پرتشویش در نزدیکی اتاق زائویی می‌پلکند که علیرغم اصرارهای مکرر او از در آغوش‌ گرفتن

ادامه مطلب »