فرشته‌ی خاموش

 

فرشته‌ی خاموش

فِش. فِش. فِشششش. تِق. تِق. تِققققق. بیب. بیب. بیییییب. صداهای دستگاه‌های تنفسی، پمپ‌های تزریق و مانیتورهای علایم حیاتی، با نجواهای مرموز پرستاران سمفونی ترسناک یکنواختی در کل بخش مراقبت‌های ویژه‌ی نوزادان ایجاد کرده‌‌اند؛ هر وقفه یا تشدید در نت‌های این موسیقی هراس‌انگیز، ضربان قلب و اضطراب زنی را که در گوشه‌ای نوزاد نارس خود را در آغوش گرفته است، تشدید می‌کند. زن می‌کوشد ضمن غلبه بر اضطراب خود، نگاهش را هم از سمت چند دختر و پسر جوان روپوش‌سفید‌پوشیده‌ای که دور تخت کوچک پایه بلندی جمع شده‌اند، به سویی دیگر معطوف کند. یکی از دخترها که پشت به زن ایستاده است، به پسر بغل دستی‌اش می‌گوید: «سرشو بزار اینور چونشم بده بالا» و اشاره‌کنان به دختر رنگ‌پریده‌ای که یکی دو قدم از تخت فاصله گرفته است، می‌گوید: «بیا نوبت توِ دیگه» دختر رنگ‌پریده بی‌درنگ می‌گوید: «من نه … انجام نمی‌دم» یکی از پسرها بی‌تفاوت به وحشت‌زدگی دختر جوان، وسیله‌ای فلزی را که سری منقارمانند دارد، به سمت او دراز می‌کند: «بیا با انگشت اشاره نگهش دار بعد شصتتم اینجوری بزار روش» و چون تردید دخترک را می‌بیند با لحنی سرد ادامه می‌دهد: «از این کیس‌ها همیشه نیست که یاد بگیری» زن نگاهش را با انزجار از گروه روپوش‌سفیدها برمی‌گرداند و نوزادش را بیشتر به تن برهنه خود می‌چسباند. دختر رنگ‌پریده جلوتر می‌آید و کنار تخت کوچک می‌ایستد. زن زیر لبی فحش و نفرینی حواله‌ی جمع روپوش‌سفیدها می‌کند. کمی بعد پرستاری به سمت زن می‌آید و نوزاد را ماهرانه از آغوش او جدا می‌کند و با احتیاط داخل دستگاه می‌گذارد و به چک کردن سرم‌ها و لوله‌های متصل به نوزاد مشغول می‌گردد. صدای یکی از پسرهای دور میز توجه زن را به آن سو جلب می‌کند: «دو تا انگشت کوچیکت آزاد باشه که بزاری زیر چونش» زن به سختی و با درد و به کمک صندلی می‌ایستد: «دکترش پس کی میاد؟» پرستار با سر اشاره‌ای به جمع پنج شش نفره‌ی جوانان سفیدپوش دور میز می‌کند: «دیگه باید بیاد دانشجوهاش هم منتظرشن» زن آخرین نگاهش را به نوزاد ناتوانش که در دستگاه به سختی دست و پایی تکان می‌دهد، می‌اندازد و پشت سر پرستار روانه‌ی در خروجی می‌شود، اما از کنار روپوش‌سفیدها که رد می‌شود ناخواسته می‌ایستد و به نوزاد مرده‌ی روی تخت که دختر رنگ‌پریده با دستانی لرزان در حال تمرین لوله‌گذاری در پیکر بی‌جان اوست، نگاهی می‌اندازد. صدای روپوش‌سفیدها که دختر پریده‌رنگ را همچنان راهنمایی می‌کنند تا پشت درب بخش مراقبت‌های ویژه نوزادان زن گریان را بدرقه می‌کند.

نویسنده: طوبا وطن‌خواه

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط