مادرشوهر جمیله خانم

مادرشوهر جمیله خانم

سروان احمدی در پاسگاه بین شهری یک توپ کوچک مومی‌شکل سیاه‌رنگ را جلوی جمیله خانم روی میز پرت کرد: «این چیه؟» جملیه خانم که می‌کوشید آقا جواد همسر سابقه‌دارش را در ماجرا دخیل نکند، گفت: «جناب سروان مومنایی‌ایه برا مادرشوهرم سوغاتی می‌بردم دست و پا درده» سروان احمدی با عصبانیت فریاد زد: «بوی تریاک کل پاسگاه رو برداشته خانم» جمیله خانم طبق توصیه همسرش خونسرد باقی ماند: «چه می‌دونم من از ی عطاری خریدم گفت مومناییه» سروان احمدی گره در ابروها انداخته یک پاکت حاوی پودری سفید رنگ را روی میز گذاشت: «این چیه اون وقت؟» زن پشت چشمی نازک کرد: «پودر جوانه گندمه. ماسکه صورته. برای مادر شوهرم سوغات می‌بردم پوستش لک آورده» سروان احمدی داد زد: «خانم این هرویین خالصه» جملیه خانم شانه‌ای بالا انداخت: «من نمی‌دونم عطاریه گفت جوانه گندمه» جناب سروان روی میز مشتی کوبید: «آدرس عطاری؟» جمیله خانم گره روسری‌اش را سفت‌کنان جواب داد: «از این دوره‌گردا بود» سروان احمدی پوزخندی زد و بطری بزرگ آب‌شنگولی را روی میز گذاشت: «لابد اینم که از تو صندوق عقب ماشین‌تون پیدا کردیم سوغاتی می‌بردین برای مادرشوهرتون؟» جمیله خانم بدون آنکه خودش را ببازد، لبخندزنان گفت: «بله سرکه سیبه عطاریه گفت برا فشارخونش خوبه»

نویسنده: طوبا وطن‌خواه

من در تلگرام https://t.me/toobavatankhah

من در ویرگول https://virgool.io/@toobavatankhah

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط