جنگ رمضان من

جنگ رمضان من

در روزهای نخست جنگ رمضان به هیاتی عجیب آشفته و پریشان مبدل شده بودم؛ درک بسیاری از حوادث از توان من خارج بود، شاید در دوران مذاکرات توانسته بودم اندکی از حماقت برخی ایرانیان ساکن شرق و غرب کره‌ی زمین را بپذیرم که در تجمعات برون‌مرزی‌شان با بالا بردن پرچم شیر و خورشید و گره زدن آن به پرچم اسراییل خواستار توقف مذاکرات و شروع جنگ بودند اما هلهله زدن‌ها و رقص و پای‌کوبی این گروه پس از شروع جنگ آن‌چنان حس نفرت و انزجاری را در من برانگیخته بود که به هیچ طریقی نمی‌توانستم از شر تهوع ناشی از آن رها شوم.

عکس‌ها و فیلم‌هایی که توسط برخی از داخل ایران برای شبکه‌ی اینترنشنال ارسال می‌شد و یا پیام‌های آن دیگرانی که از عمو ترامپ و بی‌بی‌جان عزیزشان، بابت آن بمب‌هایی که بر سر هموطنان‌شان فرود می‌آمد، تشکر می‌کردند، همچون غذای هضم نشده‌ای در سر معده‌ام سنگینی می‌کرد. از دل‌زدگی‌ام از رضا پهلوی نگویم که مرتب نطق‌های مزخرفش را تکرار می‌کرد که متن هر کدام به خزعبلات و هذیان‌های مردی دیوانه می‌مانست. نمی‌دانم او کی و کجا درس سیاست و کشور‌داری آموخته ولی در تمام عمرم نشنیده بودم که یک فعال سیاسی مخالف حکومتی در بحبوحه‌ی جنگ، زمانی که ارتش کشورش باید از خاک وطنش دفاع کند، از آن‌ها بخواهد اسلحه خود را زمین بگذارند و تسلیم شوند. لابد او فراموش کرده که در زمان جنگ ایران و عراق برای مسیولان وقت جمهوری اسلامی نامه‌ای فرستاده بوده که اجازه بدهند به عنوان یک خلبان جنگنده برای دفاع از کشورش بجنگد! شاید هم به همین جهت وقتی سربازان ایرانی در جنگ اخیر به خاک و خون می‌افتادند، هواداران او ذوق مرگ می‌شدند و به سلامتی بی‌بی و تی‌تی هورا می‌کشیدند.

اسم این فرزند ناخلف محمدرضا پهلوی آمد، امیدوارم خاک خبر وطن‌فروشی این پسر را برای پدرش نبرد که اگر به انصاف درباره تاریخ و گذشته قضاوت کنیم، محمدرضا شاه پهلوی حداقل حرمت یک خدابیامرزی را برای خودش نگه داشت. بگذریم، رضا پهلوی را بیشتر یک فریب‌خورده می‌دانم تا یک خاین! چرا که شخص خیانت‌کار از بهره‌ی هوشی اندک نصیبی برده اما فریب‌خورده به گمانم خیر، سهمی از درک و درایت ندارد. تاریخ فراموش نخواهد کرد که این مدعی رهبری دوران گذار برای کشته شدن سربازان آمریکایی متاسف بود و توییت می‌نوشت و به خانواده‌های‌شان تسلیت می‌گفت اما هنوز که هنوز است در برابر جنایت مدرسه‌ی میناب موضع روزه‌ی سکوت را اختیار کرده است.

باری عرض می‌کردم، در آن روزهای سرگشتگی که عمو ترامپ خبر از ارسال اسلحه‌های زیبای آمریکایی‌اش برای تجزیه‌طلبان آن سوی مرزهای غربی می‌داد و من در دلهره‌ی جنگ داخلی و تکه‌تکه شدن سرزمین مادری‌ام بی‌اغراق می‌سوختم، تنها چیزی که مرا نجات داد، نه موسیقی بود، نه این تکنیک‌های آرامش‌بخش تنفسی مزخرفی چون یک دم و دو سه بازدم. مرا کتاب‌ها نجات دادند، هرچند که تمرکز ذهنی آن‌چنانی نداشتم و به سختی از پس خواندن برمی‌آمدم و در کنار کتاب‌ها شخصی به نام بیژن عبدالکریمی هم بود که صحبت‌های او جان دوباره‌ای به من روحیه‌باخته بخشید. به طور اتفاقی شبکه‌های صدا و سیما را بالا و پایین می‌کردم، به گمانم در شبکه افق بود که برای اولین بار او را دیدم با روحیه‌ای عجیب امیدوار به آینده صحبت می‌کرد. هر آنچه در پس ذهن من بود و واژه برای بیان و درخواست آن را نداشتم او روان و سلیس گفت؛ از وطن، از سرزمین مادری‌مان و از اختلافاتی که باید به خاطر این آب و خاک به بعد جنگ موکول می‌شد و در آخر هم عملکرد صدا و سیما را به شدت زیر سوال برد و تاکید کرد باید این نهاد خود را بازسازی و جبران گذشته‌اش را بکند و در آخر هم قول شرف داد که می‌داند و مطمین هست که بعد از جنگ حکومت سعی در تغییر بسیاری از رویه‌های خود دارد.

پس از گفتگوی جناب عبدالکریمی نفس راحتی کشیدم و آرامشی یافتم. بالاخره پس از سال‌ها شخصی را در صدا و سیما دیدم که حرف دل من را هم زد و مواضعی داشت که به اندیشه‌هایم نزدیک بود. کانال او را در پیام‌رسان «بله» یافتم و به گروه گفت و گوی اعضایش پیوستم. بسیار تجربه جالب و مطبوعی بود چرا که از هر طیفی و هر سنی با هر عقیده‌ای در آن گپ و گفت‌ها حضور داشتند. بودن در آن گروه موجب شد تا از اندیشه‌ها و مطالبات دیگر هموطنانم بیشتر و بهتر از قبل آگاه‌ شوم، ضمن اینکه در اندک زمانی ما برای هم تبدیل به دوستان نادیده‌ای شدیم چرا که با وجود عقاید گوناگون و گرایشات سیاسی مختلف و با همه انتقادات‌مان به وضعیت پیشاجنگ در کشور، یک بیانیه نانوشته داشتیم و داریم و خواهیم داشت: «ما اکنون و در این شرایط در قبال دشمن خارجی همه یک تن هستیم، ما همه یک ایرانیم»

📝 نویسنده: طوبا وطن‌خواه

@toobavatankhah
Toobavatankhah.ir
https://virgool.io/@toobavatankhah

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط