آزردگان
«آزردگان» داستایفسکی را که تحت عنوان «رنجکشیدگان و خوارشدگان» هم ترجمه کردهاند، باید جزو اولین آثار این نویسنده برای خواندن انتخاب کرد؛ چراکه خواندنش بعد از آثار شاخص و سترگی چون «ابله»، «شیاطین»، «برادران کارامازوف» و «جنایات و مکافات» لطفاش را کمرنگ میکند. شخصیتهای این کتاب به غیر از «پرنس والکافسکی» و پسرش انسانهایی با خلق و خوهای عادی و به دور از پیچیدگیهای خاص روحی و روانی هستند که ماجراها و حوادث تلخی را پشت سر میگذرانند تا سرانجام به قدرت گذشت و بخشش برسند.
«پرنس والکافسکی» که به بیاخلاقی و بداصلی معروف است و ماجراهایی نه چندان خوشایند از گذشته او نقل میشود، پسر سبکسرش «آلیوشا» را به خانواده مباشرش «نیکلای ایخمینف» میسپارد تا او را سر به راه کنند، پرنس امیدوار است که پسرش از تبعید به روستا درس بگیرد و متنبه شود. چندی بعد شایعات نفرتانگیزی از رابطهی آلیوشا با ناتاشا، دختر آقای ایخمینف، به گوش پرنس میرسد …..
بنده کتاب «رنجکشیدگان و خوارشدگان» را از نشر نیلوفر و با ترجمهی آقای «محسن کرمی» انتخاب کردم اما متاسفانه لحن و گفتار ترجمه، فضای ادبیات کلاسیک را آنگونه که در برگردانهای «سروش حبیبی» مشاهده میشود، برای من مخاطب تداعی نکرد؛ ضمن اینکه از یک ترجمه خوب و نشر معتبر انتظار میرود که موارد ویراستاری چون نیمفاصله، ویرگول و غیره را رعایت کنند به علاوه اینکه خواننده در کتابهای کلاسیک قاعدتا انتظار زبان محاوره را در متن اصلی – و نه لزوما در گفتگوهای کتاب- ندارد. نمونههایی از ترجمهی آقای کرمی را در پاراگراف ذیل مشاهده میکنید.
حوالی ده صبح فرداش داشتم از خانه میزدم بیرون …. دویدم توی خیابان … بازوش را محکم گرفتم …. موهاش را چنگ گرفت …. دو یا سه اتاق دورتر از اتاقی که ما توش بودیم … من هم پایین پاش خوابیدم روی زمین …. در خلال روزهای نخست پس از آمدنشان …… ازم پرس و جو کرد …
«آزردگان» شروع بسیار خیرهکننده و تلخی دارد از همان ابتدای کتاب همراه شدن راوی داستان با پیرمردی فلاکتزده و فرتوت و سگی که گویی مردهای متعفن و متحرک بیش نیست، بسیار غمافزاست. در پیرنگ کتاب دو مثلث عشقی به هم گرهخوردهاند. «آلیوشا، ناتاشا، وانیا» و «آلیوشا، ناتاشا، کاتیا» که البته به غیر از وانیای جوان که راوی این داستان است و نویسندهای تازه جانگرفته و محتاج روزی برای گذران زندگی است، سایرین جوانهایی بیتجربه، خام و دستخوش احساسات هستند که اصل منطق را برای تصمیمگیری کاملا از یاد بردهاند. حال در این بین ناتاشا و کاتیا به لطف تربیت صحیح خانوادگی اندکی معقولانهتر رفتار میکنند اما آلیوشا همچون عروسکی کوکی هر لحظه ساز عاشقانهاش ناکوک میشود و به فرمان پدرش از ناتاشا رو برمیگرداند و به کاتیا متمایل میگردد، سپس در اندک زمانی با کوچکترین تلنگری به خود میآید و به کاتیا بدرود گفته و دوباره دل به ناتاشا میسپارد و این دور باطل را آنقدر ادامه میدهد تا عاقبت ناتاشا و کاتیا بر سر دوراهی انتخاب و رد او با هم به توافق میرسند.
احمقی که احمق بودن خودش را بپذیرد، دیگر احمق نیست.
پرنس والکافسکی، مردی در ظاهر جذاب و در باطن دیوصفت است؛ والکافسکی یک خودشیفته است که تنها خود و منافع خود را میخواهد؛ شخصیت منفور و نفرتانگیز او در این کتاب از لحاظ درجهی بدذاتی و بدطینتی کاملا توانایی رقابت با شریرترین شخصیت کتاب «شیاطین» داستایفسکی، «نیکلای استاوروگین» را دارد. اگر استاوروگین دختربچهای را برای ارضای میل خود به انجام خشونت، به طرز فجیعی به قتل میرساند؛ در «آزردگان» والکافسکی برای میل به حفظ ثروت و موقعیت اجتماعی، دخترک بیمار خود را تا آنجا نادیده میگیرد که قلب ضعیفش از تپیدن بازایستد.
رفیق عزیزم، من حاضرم هر چه را که تو میگویی تایید کنم اما چه کنم وقتی از این حقیقت تلخ زندگی هم خبر دارم که در دل همهی فضایل انسانی، عمیقترین خودخواهیها نهفته است و هرچقدر چیزی فضیلتآمیزتر باشد، خودخواهی بیشتری درش هست. عاشق خودت باش، تنها قانونی که من میشناسم همین است.
خانم «بوبنووا» که نقشی فرعی و کوتاه در این داستان دارد، بدذاتی فراموشناشدنی است؛ او یک خانم «تناردیه» روسیاست با این تفاوت که خانم تناردیه از «کوزت» کودک کار و کلفتبچه میساخت، در حالی که بوبنووای ابلیسخو قصد کرده بود در عشرتکدهاش از «نلی» یک کارگر جنسی برای مشتریان پدوفیلیاش به عمل بیاورد.
اگر میخواهید دیگران به شما احترام بگذارند اولین و مهمترین چیز این است که خودتان به خودتان احترام بگذارید. فقط با این کار، فقط با احترام به خودتان دیگران را هم وامیدارید به شما احترام بگذارند.
در «آزردگان» داستایفسکی که پیشنهاد میدهم به دنبال ترجمهای بهتر از نشر نیلوفر برای خواندن آن باشید، سرنوشت اعضای خانواده ایخمینف به سرگذشت دردناک نلی و مادرش گره میخورد و از دل تجربه مشترکی که مادر نلی و ناتاشا ایخمینف دارند، عاقبتِ رنجکشیدگان و خوارشدگان داستایفسکی با بهای گزافی که میپردازند، ختم به خیر میشود.
نویسنده: طوبا وطنخواه
من در تلگرام https://t.me/toobavatankhah
من در ویرگول https://virgool.io/@toobavatankhah




آخرین نظرات: