«نشئههای مجازی»
بعید میدانم دوستانی به سن و سال من خاطرهای از برنامهی «درسهایی از قرآن» آقای قرائتی نداشته باشند، جدای از محتوای برنامه که با بیان ساده و دلنشین آقای قرائتی در قالب داستانهایی کوتاه روایت میشد، صدای آن گچی که با خط خوش او بر تختهی سبز برای نوشتن نکاتی کشیده میشد، در جلب توجه من که به هیچ عنوان معیارهای یک بچه مذهبی را نداشتم، بیتاثیر نبود.
از صحبتهای آن سالهای آقای قرائتی نکتهای در ذهن من به یادگار مانده که با گذر زمان نه تنها کمرنگ نشده، بلکه با کسب تجربه و آزمون و خطا در مسیر زندگی به خط قرمزی برای حفظ سلامت روانی و عاطفی من تبدیل شده است. در یکی از آن جلسات آقای قرائتی خاطرهای تعریف میکرد که از ایشان نقل به مضمون میکنم: «در مجلس ختم عزیزی شرکت کرده بودم و با حال بد ناشی از شدت تالم و تاثر قصد ترک مجلس را داشتم در آستانهی در مسجد دوستی را پس از سالها دیدم لبخندی زدم و با او مشغول گفت و گو شدم، گویا در همان حال خبرنگاری عکسی از ما گرفته بود، بعدها هر کسی آن عکس را دید، گفت قرائتی چقدر خوشحال بوده آن بنده خدا فوت کرده است.»
فحوای کلام آقای قرائتی این بود که عکس، مدرک و دلیل محکمی برای محکوم یا تبرئه کردن کسی نیست چرا که از زمان قبل و بعدی که ما به آن واقف نیستیم، جدا شده و در واقع تکهای است از یک کل، لذا سندیت آنچنانی نمیتواند داشته باشد. این مهم موجب شد که بعد از آن به هر مطلبی بدون منبع معتبر و قابل استناد توجه نکنم و بدون تحقیق کامل هیچ کلامی را نپذیرم.
با رشد و توسعهی فضاهای مجازی و گذر از وبلاگنویسی و رسیدن به کپشننویسی و توییتپراکنی، این خط قرمز که باید کمکم در من زیر هجوم انبوه اطلاعات رنگ میباخت و محو میشد، بالعکس با شدت و قدرت بیشتر نقشی بازدارنده ایفا میکند تا تحت تاثیر هر موجی هیجانی نشوم، سادهدلانه به هر کمپین و پویشی نپیوندم و بیدلیل پای هر نوشتهای تکبیر نگویم یا فغان و ناله سرندهم و پست و استوری به آن فضای مهآلود اضافه نکنم. چرا که نمیخواهم اتاقهای فکر و الگوریتمهای رسانهای از من رباتی بدون قدرت تعقل و تامل بسازند.
اجازه بدهید با مثالی ادامه بدهم که حتم دارم شما هم در اینستاگرام دیده باشید، ریلزهایی از سخنرانی چهگورا که با عنوان کوتاهترین سخنرانی در سازمان ملل به کرات به اشتراک گذاشته شده است، در این کلیپ چند ثانیهای صحنهای را میبینید که چهگوارا در حال جمع کردن دفاتر و مدارکی از روی میز، محکم و قاطعانه میگوید: «یا وطن یا مرگ» این ریلز را بارها و بارها حتی درصفحات برخی از سلبریتیها تحت همین عنوان «کوتاهترین سخنرانی» دیدهام و پیامهای افرادی که به شدت تحت تاثیر این دو کلمه قرار گرفتهاند را بسیارخواندهام.
از این که سخنرانی چهگوارا نسبتا طولانی و جامع و مفصل بود، میگذرم اما در همین یک مورد برای من چند نکته بسیار حایز اهمیت است، اول اینکه چرا مخاطب به راحتی میپذیرد که چهگورا در سازمان ملل فقط همین دو کلمه را گفته است؟ و چرا لحظهای درنگ نمیکند که اگر چهگوارا تنها میخواست بگوید «یا وطن یا مرگ» به چه علت آن همه یادداشت و کاغذ با خودش به صحن سازمان ملل برده بود؟ و نکتهی بعدی اینکه چرا و چگونه یک رسانه و شبکهی اجتماعی میتواند تا این حد آسان، قدرت زیر سوال بردن را، از مخاطب بگیرد و او را به بردهای باورپذیر تبدیل کند؟ بردهای سادهاندیش که با یک سری برداشتهای سطحی از هر مهمی خود را در آن عرصه صاحب فکر و اندیشه هم بداند.
برخی شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام و تیکتاک با سیاست محدودسازی زمان ریلز و کلمات در کپشن و با داشتن هزاران ربات و اکانت جعلی فعال، که موجب لایکها و فالورهای غیرواقعی در آن فضاها میشوند، از مخاطبان خود چنان مشتریان کمحوصله و زودباوری میسازند که دیگر نه تنها صبر و رنج پیشهشان نیست بلکه کمکم آداب گفتمان را هم در زیر پوشش هویتهای غیرواقعی خود فراموش میکنند و کوچکترین ندای مخالفی را نه تنها تاب نمیآورند بلکه دردم واکنشی بسیار تند نشان میدهند که در بسیاری از مواقع آغازگر مکالمهای دور از نزاکت است.
فردی که فقط قصد دارد دقایقی را برای سرگرمی و از سر تفنن در این فضاها پرسه بزند آنچنان مشغول و از خود بیخود میشود که ساعتها وقت گرانبهای خود را همانگونه که یک معتاد در پای بساط منقل تریاک میگذراند، پای محتواهای پوچ و بیارزش این شبکهها هدر میدهد و مغزش آنچنان در بستر این رسانهها تحت افیون زرد دنیای بلاگرها و چرندیات دیگر قرار میگیرد که ساعتها حتی پلک بر هم نمیزند، بعد هم که بالاجبار با تمام شدن شارژ تلفن همراهش برای ساعاتی از آن فضای دروغین جدا میشود مانند افراد نشئه که حرفهای پامنقلی میزنند، حرفهای مجازی را طوطیوار تکرار میکند.
طوبا وطنخواه
آدرس کانال تلگرام من https://t.me/toobavatankhah




آخرین نظرات: