همزاد داستایفسکی
«همزاد» یکی از شخصیتمحورترین کتابهای داستایفسکی است که کمتر دربارهی آن شنیدهایم. تقریبا تمامی سطور این کتاب به «یاکوف پتروویچ گالیادکین» اختصاص یافته که آشفتهترین و تنهاترین شخصیت خلقشده توسط این نویسندهی چیرهدست روسی است. «گالیادکین» که سخنپردازی نمیداند و به قول خودش شیرینزبانی و زیباگویی را هم نیاموخته، در همان صفحات آغازین کتاب خود را اینگونه معرفی میکند:
من عاشق آرامشم و از سر و صدا و جنجال و مجالس مهمانی بیزارم. به طور کلی در مجلس بزرگان، آدم باید بتواند پارکت را با کف کفشهایش برق بیندازد. البته باید واژهبازی و خوشمزگی هم دانست. باید تعارف و شیرینزبانیهای عطرزده و اطوکشیده هم بلد بود. بله، آنجا اینجور چیزها از آدم میخواهند و من، این چیزها را یاد نگرفتهام! من از اینجور کلکها و حقهها بلد نیستم. فرصت یادگرفتنش را نداشتهام. من آدم ساده و بیشیله و پیلهای هستم! صورت ظاهرم جلوه و جلایی ندارد.
بله، آقای «گالیادکین» این کارمند میانپایهی پترزبورگی که از تملق و چاپلوسی بیزار است، میخواهد ضمن اینکه از همکاران آبزیرکاه و اهل دوز و کلکش فاصله میگیرد، در حیطهی کاریاش مانند یک انسان شریف پیشرفت کند اما از آنجا که با عزتنفس تخریبشده و اعتماد به نفس نداشته، برای اثبات تواناییهایش جسارت لازم را ندارد، راه به جایی نمیبرد:
قهرمان ما برای بیان آرزوهایش به تتهپته افتاد. زبانش به لکنت افتاد و گفتی در گل ماند. زبانش قفل شد و برافروخت. برافروخت و خود را باخت. خود را باخت و سر برداشت. سر برداشت و به دور خود نگریست و چون به دور خود نگریست از وحشت فلج شد.
«گالیادکین» پس از حضور در یک مهمانی که منجر به سرافکندگی او شده، در اوج پریشانحالی برخلاف میل قلبیاش میزبان مهمان ناخواندهای میشود و در عالم سرخوشی و تردماغی با این مرد ناشناس، درد و دلهایی میکند اما حوادث طی روزهای آتی به گونهای در زندگی او رقم میخورد که او به شدت از این خلوت شبانه با این دوست تازهیافته پشیمان میشود …
قهرمان ما به چهار میخ نگرانی و غصه و تردید و سردرگمی کشیده شده، میدید وضع نمیتواند به این شکل بماند و بزنگاه نزدیک میشود و سرانجام باید حسابها را با طرف تسویه کرد و داشت به راه میافتاد و کمکم خود را به دوست سابق نیرنگباز و بداندیشاش میرساند که ناگهان ….
داستایفسکی در «همزاد» برای ما از ذهن افسارگسیخته «گالیادکین»ها میگوید، از رنجی همیشگی میگوید که امثال «گالیادکین»ها از تحقیر شدن بردهاند و سپس پرده از تضادهایی برمیدارد که در نتیجه این تحقیرها در درون «گالیادکین»ها شکل میگیرد. او در این کتاب از آدمهای خوبی میگوید که از خوب بودن خودشان خسته شدهاند ولی توانایی بد بودن را هم ندارند. داستایفسکی در «همزاد» برایمان از آدمهایی نوشته که نه تنها در محیط کارشان به علت حضور متملقان اطراف روسا، دیده نمیشوند، بلکه در زندگی خصوصیشان هم برای جلب نیمنگاهی از سوی معشوقهها باید در ته صف به انتظار بایستند و سرانجام این دردها و رنجها از نظر داستایفسکی یک روح زخمی است که قدرت تمیز دادن بین مرز واقعیت و توهم را از دست میدهد.
وقتی به خود آمد، دید که کالسکه در جادهای میرود که او نمیشناسد. در سمت راست و چپش جنگل بود که واپس میگذشت. تنابندهای دیده نمیشد و هیچ صدایی شنیده نمیشد. ناگهان قلبش یخ زد. دو چشم، مثل دو گل آتش، از درون تاریکی به او دوخته شده بود. این دو چشم، با شادیای شوم، گویی از آتشی دوزخی میدرخشیدند.
داستایفسکی «همزاد» را برای همه ننوشته، این کتاب برای دستهای از علاقمندان اوست که از همیشه هیچبودن، زخمیاند. این کتاب او برای طردشدگان است، برای انسانهایی که با همهی خوب بودنشان، جامعه همیشه به چشم تحقیر بدانها نگریسته:
اجازه بفرمایید من هم توجه شما را به این نکته جلب کنم که در میان اشخاص فهمیده و مودب اینجور کنایهها و رجزخوانیهای شخصی پسندیده نیست. مثلا من خودم، پشت سرم خیلی چیزها میگویند، بگذار بگویند، کیست که در غیابش لیچار نگویند! اما اجازه نمیدهم، آقاجان، که کسی در رویم گستاخی کند و حرفهای ناروا بزند.
کتاب به ما نکات مهمی را گوشزد میکند که برجستهترینشان شاید این باشد که به آنچه دیگران در موردمان فکر میکنند، وقعی ننهیم و در پی اثبات خود به دیگران، در جایی که احتراممان حفظ نمیشود، وقت تلف نکنیم:
با نگاهی همه التماس میان انبوه کارمندان، «آنتون آنتونوویچ» را میجست تا خود را به او برساند و باز هم پیش او از خود دفاع کند و نظر او را با خود مساعد سازد و به او چیزی بگوید که حکایت از نهایت حسننیت و نجابت و نیکنهادیاش کند.
پیشنهاد مطالعه: از نشر ماهی و با ترجمه سروش حبیبی بخوانید. هرچند من آخر متوجه نشدم چرا نشر ماهی کتابها را در سایزهای نامناسب حجم و محتوای آنها در ابعاد کوچک و جیبی و با فونت ریز چاپ میکند!
نویسنده: طوبا وطنخواه
من در ویرگول https://virgool.io/@toobavatankhah
من در تلگرام https://t.me/toobavatankhah




آخرین نظرات: