عشق ابدی

عشق ابدی

بهتر بود هما خانم در مجلس خواستگاری به آقا همایون بگوید که از ده سال پیش معشوقه‌ی آقا هوشنگ گنده‌لات شهر بوده و هست و البته خیلی بهتر هم می‌بود که آقا همایون هم صادقانه هما خانم را در جریان کم و کیف زندگی دوران مجردی‌اش قرار بدهد و بگوید که با تمام دختران اهل‌ دل شهر یکی دو دوری زده و حالا که گازوییل اتوبوس سودازده‌اش ته کشیده و هوی و هوس اولاد به سرش زده به ننه‌ حلیمه‌اش گفته است دختری از جماعت آفتاب مهتاب ندیده‌های شهر را برایش لقمه بگیرد.

به خاطر همین نگفتن‌ها بود که وقتی مجلس عروسی‌شان توسط نوچه‌های آقا هوشنگ معروف به هوشنگ پلنگ به خاک و خون کشیده شد، هما خانم که توضیحی نداشت، ترجیح داد وانمود کند غش کرده است و آقا همایون هم که کاری از دست‌اش برنمی‌آمد تا توانست کتک خورد.

 چند روز بعد آقا همایون و هما خانم در دادگاه خانواده نشسته بودند. آقا همایون که فکش به لطف دار و دسته‌ی هوشنگ پلنگ پایین آمده بود، نای حرف زدن نداشت اما هما خانم با قیافه‌ای حق به جانب بی‌آنکه حتی نیم‌نگاهی به آقا همایون دست و پا شکسته بیندازد، با همان لحن معصومانه و دلفریب همیشگی‌اش در جواب قاضی پرونده که درباره‌ی دعوای پیش آمده در شب عروسی می‌پرسید، می‌گفت: «جناب قاضی تقصیر اینه از روز اول با من صادق نبود. اصلا به من نگفته بود دست راست آقا هوشنگه و براش کار می‌کنه!»

نویسنده: طوبا وطن‌خواه

من در تلگرام https://t.me/toobavatankhah

من در ویرگول  https://virgool.io/@toobavatankhah

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط