خوشه‌های خشم

دهه‌ی سی میلادی است و نواحی شرقی آمریکا به شدت درگیر خشکسالی و تبعات آن هستند، شن‌های روان مزارع زیر کشت را پوشانده‌اند و کشاورزان سالهاست که دیگر محصول آنچنانی از مزارع‌شان برداشت نمی‌کنند و توان بازپرداخت اقساط‌شان را به بانک‌ها ندارند. بانک‌ها بی‌توجه به تغییر وضعیت اقلیمی ایجاد شده، برای تصرف زمین‌ها به جان کشاورزان قحطی‌زده می‌افتند. بیش از دو میلیون نفر انسان بی‌چیز و ندار از مزارع و زمین‌های خود آواره و بی‌سرزمین‌تر از باد می‌شوند:

مستاجران باز هم فریاد زدند: پدربزرگ سرخپوست‌ها را کشت. پدر مارهای زمین را کشت. شاید ماهم بتونیم بانک ها را بکشیم، اونا از سرخپوست‌ها و مارها بدترن. شاید لازم باشه برای حفظ زمینمون بجنگیم، مثل پدر و پدربزرگ.

«خوشه‌های خشم» معروف‌ترین کتاب «جان استاین‌بک» درباره‌ی یکی از همین خانواده‌های آمریکایی آواره شده‌ است که در پی سرابی که آگهی‌های تبلیغاتی دروغین ساخته‌ بودند، در جست‌و‌جوی کار راهی غرب آمریکا می‌شوند. «جان استاین‌بک» در «خوشه‌های خشم» که رمان محبوب طبقه‌ی کارگری است، از میلیون‌ها قربانی سیاست‌های غلط دولت وقت آمریکا می‌گوید، از کارگرانی که به واسطه‌ی ماشینی شدن صنعت کشاورزی آمریکا نیست و نابود شدند:

بدون تفنگ که نمی‌شه به بیابون زد. وقتی کفش و لباس و غذا و حتی امیدت از دست رفته باید تفنگو نگه داشت …

«تام جود» پس از گذراندن چهار سال از دوران محکومیتش در زندان، مشمول آزادی مشروط می‌شود، او که در این مدت تقریبا از خانواده‌اش بی‌خبر بوده در مسیر بازگشت به خانه به طور اتفاقی با کشیشی همسفر می‌شود اما آنها زمانی به مزرعه جودها که می‌رسند که ….

آدم به محل زندگیش عادت می‌کنه، دل کندن ازش سخت می‌شه. آدم به یه طرز فکرم عادت می‌کنه، ول کردن اونم سخته…

«خوشه‌های خشم» کتابی است با درون‌مایه فقر و مهاجرت، درباره‌ی برهه‌ای از تاریخ آمریکا که مالکان و سرمایه‌داران با نیست و نابود کردن طبقه تهیدست جامعه بیش از پیش بر ثروت خود افزودند. «خوشه‌های خشم» یک داستان به معنای واقعی و اصیل کلمه‌ی «داستان» است چرا که نویسنده‌اش نه شعار داده، نه راه حل ارایه کرده، او فقط سرگذشت تلخ اقشار تنگدست آمریکا و آغاز استعمار کارگران را روایت کرده است که چگونه موجب گسترش نظام سرمایه‌داری در آمریکا شده است؛ داستانی با چاشنی درد و اندوه و روزمرگی طبقات فقیر جامعه در پیدا کردن لقمه‌ای نان:

هر جایی که مردم قحطی‌زده دارن واسه سیر کردن شکم‌شون می‌جنگن، منم همون‌جام. هر جایی که پلیس داره ی بخت برگشته‌ای رو کتک می‌زنه، منم همون‌جام. من تو فریاد اون کسایی هستم که از زور گشنگی قاطی می‌کنن.

«استاین‌بک» شاهکار ماندگار «خوشه‌های خشم» را با الگویی متناوب در سی فصل نگاشته، به طوری که در فصل‌های فرد کتاب او وضعیت کلی جامعه و زندگی مهاجرانی را که مجبور به ترک زمین‌های کشاورزی‌شان شدند را  ترسیم کرده و در فصول زوج کتاب به طور خاص به وضعیت خانواده جودها پرداخته و همین موجب شده که داستان از سرنوشت یک خانواده فراتر رفته و در نتیجه خواننده حس همذات‌پنداری و همدلی بیشتری با شخصیت‌های رمان و جامعه‌ی مهاجران پیدا کند:

این مرد پیر، مدت زمانی زندگی کرد و عاقبت از دنیا رفت. نمی‌دونم که انسان خوبی بود یا بد؛ اما این چندان اهمیتی نداره. اون زمانی زنده بود و این تنها چیزیه که اهمیت داره و حالا هم از دنیا رفته و دیگه اهمیتی نداره.

«جان استاین‌بک» با شخصیت‌های از خودگذشته و خستگی‌ناپذیر کتابش که در بستری از اتفاقات تلخ و زجرآور، در مسیر تبدیل شدن به خوشه‌های خشم هستند، توانسته در کنار فضا‌سازی پر از جزییات و واقعی کتاب آنچنان کشش و گیرایی در روند پیشرفت داستان‌اش ایجاد کند که مخاطب هرگز خانواده‌هایی مانند جودها را که آرزوی فقط یک وعده غذا و یک فنجان قهوه را داشتند، از یاد نبرد. «خوشه‌های خشم» روایت زندگی آمریکایی‌های آواره و خانه به دوشی است که در کشور خودشان چون غریبه‌ها رانده، سرکوب و نادیده گرفته شدند، و هیچ پناهی نداشتند. این کتاب برنده‌ی نوبل ادبیات، روایت بذری است از بی‌عدالتی که به خداناباوری و مذهب‌زدگی فقرا منتهی گردید:

کاش اسم همه گناها رو می‌دونستم تا می‌تونستم همشونو انجام بدم.

«جان استاین‌بک» که ایرانی‌ها به اشتباه و یا برای راحتی تلفظ، نام او را «جان اشتاین‌بک» تلفظ می‌کنند، پیش از نوشتن خوشه‌های خشم به دوستانش گفته بود:

قصد دارم با نوشتن این کتاب برچسبی از شرم بر چهره حرام‌زادگان طماعی که مسبب رکود اقتصادی دهه سی آمریکا و تبعات آن شدند، بچسبانم.

او به راستی در این راه موفق بود چرا که با وجود مخالفت‌ها و تحریم‌ها و اعتراضاتی که هنگام چاپ و انتشار کتابش توسط ساختارهای قدرت و سرمایه‌دار در آمریکا صورت گرفت، «خوشه‌های خشم» به طرز باورنکردنی در مقیاس وسیعی خوانده شد و عنوان پرفروش‌ترین کتاب سال را از آن خود کرد.

طوبا وطن‌خواه

در ویرگول هم هستم : https://virgool.io/@toobavatankhah

همچنین در تلگرام : https://t.me/toobavatankhah

پیشنهاد مطالعه: از نشر به‌سخن و با ترجمه «رضا اسکندری» بخوانید.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط