ارباب و بنده

 

.
لیو تالستوی در «ارباب و بنده»:

تکلیف گناهام چی می‌شه؟ خوب، معلومه، بار گناهام که سبک نیست. اما این گناه‌ها رو که من به اختیار نکردم. خدا خودش منو این‌جور ساخته. چه کنم؟ چه‌طور می‌شه گناه نکرد؟ کیست که گناه نکرده باشه؟

در این سفر سرد برفی، در این مینی کتاب ۸۷ صفحه‌ای روسی، ارباب و نوکری با همه‌ی مشخصاتی که در طی تمامی اعصار این دو قشر در ذات خود همراه داشته‌اند، هم‌سفر هستند. در این الگوی سفر قرمانی چند ساعته در آن قهر طبیعت و خشم شیطانی برف و بوران، آن جایی که زندگی و بقای ارباب و نوکر به بودن و نبودن هم گره‌ی جدانشدنی خورده است، کدام یک قادر به تغییر زندگی خود هستند و سیر تحول یک قهرمان را طی خواهند کرد؟ کتابی به شدت خواندنی و تاثیرگذار با ترجمه‌ی دلنشین سروش حبیبی.

آخرین کلمه‌ها و جمله‌های کتاب شاید تکان‌دهنده‌ترین  گفته‌های تالستوی در کل نوشته‌هایش باشد:

این‌که او وقتی در آن دنیا از این مرگ راستین بیدار شد، خوش‌تر از این دنیا بود یا ناخوش‌تر و اینکه در آن دنیا همان چیزی را یافت که انتظارش را داشت یا نه،‌ چیزی است که ما همه به زودی خود خواهیم دانست.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط