داستان‌های کوتاه
داستان‌های کوتاه

خط‌خطی‌های تاریخی

  خط‌خطی‌های تاریخی گاهی آنقدر پریشان و عصبانی هستم و تکه‌های پازل وجودم به هم ریخته که تقریبا یک عقل‌باخته‌ام. خودِ جنونم. شاید فکر کنید

ادامه مطلب »
داستان‌های کوتاه

خانه پوشالی

  خانه پوشالی در گیرودارِ مراسمِ چهلمِ خانمِ خانه، بتول دستمزد سال‌ها خوش‌خدمتی‌اش را از وارثان مرحومه می‌گیرد و در شصت سالگی آواره خانه‌ی کَس

ادامه مطلب »
داستان‌های کوتاه

فرار از زندان

فرار از زندان در شهرهای کوچک گاه به گاهی، اتفاقات حیرت انگیز و نادری رخ می دهد که از فرط عجیب و غریب بودن شان

ادامه مطلب »
داستان‌های کوتاه

صدای نیوجرسی‌ها

صدای نیوجرسی‌ها* ازدحام جمعیت و صفِ ماشین‌های پارک شده در حاشیه جاده کمربندی، مربی سوارکاری را با همه مشغله‌هایش متوقف می‌کند تا او هم یکی

ادامه مطلب »
داستان‌های کوتاه

باژگونی من

باژگونی من* تا آنجا که به یاد دارم، همواره از تیررس دوربین سلفی‌گیرها گریخته‌ام و گالری تلفنم همیشه از خودم خالی است. از رفتن به عکاسی

ادامه مطلب »
داستان‌های کوتاه

بخاطر دیگران

  بخاطر دیگران زن جوان به خواست قاضی به جایگاه شهود می‌رود و در حین انجام تشریفات قانونی و ادای سوگند، افراد حاضر در جلسه

ادامه مطلب »
داستان‌های کوتاه

بیست سال قبل اتفاق افتاد

  بیست سال قبل اتفاق افتاد بیست سالِ قبل، فیلمی از مهمانیِ خصوصی دانشجویانِ دانشگاهی دست به دست می‌گشت. نوار، سی‌دی، بلوتوث. همه جا صحبت

ادامه مطلب »
داستان‌های کوتاه

نیش‌دارو

نیش‌دارو چندی پیش ماجرای مردِ میان‌سالی نقل محفل عوام بود، گرچه کمی دور از ذهن می‌نمود ولی خالی از لطف هم به نظر نمی‌رسید. حادثه

ادامه مطلب »
داستان‌های کوتاه

کمیX, کمیY

کمیX, کمیY در ژن‌های من اندکی «خودبیمارانگاری» یا همان «هیپوکندریا»* با کوروموزم‌های X و Y ام  آمیخته شده و هر از گاهی وهم و توهمی

ادامه مطلب »