
خانواده ایکس
خانواده ایکس آقای ایکس کارمند دون پایه یکی از ادارات دولتی است و به محض رسیدن به منزل به رادیو بیبیسی پناه میبرد و

خانواده ایکس آقای ایکس کارمند دون پایه یکی از ادارات دولتی است و به محض رسیدن به منزل به رادیو بیبیسی پناه میبرد و

برادران ناتنی نه از دوستان است، نه از بستگان. این زن فقط یک آشنا است که با او در یک دبیرستان درس خواندهام و

دوست زیبای من نادیا را اولین بار هنگام ثبتنام و انتخاب واحد ترم اول دانشگاه دیدم، گیجرفتاری و گنگگویی او در روزهای نخست به علت

عطر ثریا اهل ضربتی آماده شدن هستم، فرقی هم نمیکند مقصدم کجا باشد، من به قولی سه سوته حاضرم. حتی بار و بنه سفر را

همسرِ نداشته تا به حال به جاهایی که باعث تخریب و کاهش اعتماد به نفستان میشوند، فکر کردهاید؟ آرایشگاه یکی از همین مکانهایی است که

دوشیزه و دانشگاه پنج شش سالی از فارغالتحصیلی و دیپلمه شدن دوشیزه اکبری میگذشت و حوصلهی نامبرده از خانهنشینی و بیهمسری، حسابی سَر رفته بود.

بانو و ضحاک ثروت و قدرت از حدی که بگذرد، هر آدمی را تا مرز جنون و دیوانگی پیش میبرد. این پریشانمغزی به سبب

دیوانه در قفس خندید به عشقِ هوایِ تمیزِ بعدِ باران، به قصد پیادهروی از خانه بیرون زدم. مستانه از خنکای هوا لذت میبردم و بیتوجه

نوشتههای خاکبرسری سالها قبل در کلاسهای انجمن سینماگران جوان شرکت میکردم و جملهی یکی از اساتیدِ آن دوران، همواره همراهم ماند: «اگر در نشست نقد

یک قصهء تکراری چندی پیش با دوستم در خیابان، بیچارهای را در جستوجوی روزی از دستِ مردم دیدیم. به دوستم گفتم این بندگانِ خدا